تمام لحظه ها ی من نصیب بی تو بودن شد تمام خنده های من به دلتنگی مبدل شد شدم مایوس مرد غم سراغ بی کسی رفتم شدم تتنها و بی امید مرا دریاب که ظلمت شد شدی بادی و رفتی تو دلی دیگر نبخشیدی شدم من آن زمین خشک به بخت من تو خندیدی ولی میاد اون روزی که تو می بینی خوشی هایم دگر آن روز نمی گریم چو رفتی تو ز دنیایم
حامی
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 2:14 توسط مهسا و تارا
|
لحظه های تنهایی ات را بسوزان ، وقتی سهمت از پرواز در پیله ماندن است. روزهایت را پاره کن ، وقتی پروانگی ات را دار زدند زیر شاخه شاخه های رزهای سرخ. ثانیه ها را باور کن که تو بودی و عشق و پرواز. لحظه هایی را دور بینداز که تمام حس پروازت را انکار کردند. تو در پیله هستی اما قرار نیست تا آخر در پیله بمانی . هر پیله ای روزی باز می شود . پس هر چه زودتر پیله را بشکاف . پروانگی ات را ثابت کن/...