صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفاً کمی صبر کنيد، با تشکر......
|
|
|
من اينک در درون خود دل گم کرده ای دارم سراغش را نمی گيرم زهجرش ناله ای دارم بسی در ظلمت شبها به يادش زنده می سازم حياط خلوت دل را به اميدفرداها! ترامن درکجا يابم ترامن از کجابويم ترامن درکجابينم ترامن ازکجاجويم دل گم کرده خودرا که ويران گشته از دوری چگونه درتوآميزم چگونه از توپس گيرم ولی آن دل من کو؟ چرارفت آنهمه شادی چراغم در تن ماشد چراهرگونه توهين است به امثال من وماشد؟ دروغ ازنوع انديشه ستم بانام خوشبختی جنايت را نبرد حق هدف خشکاندن ريشه گذشتم درتوگم گشتم نه ازراهی که برگشتم شدم آزاد ولی اين بار ندانستم پرز غم گشتم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 23:42 توسط مهسا و تارا |
|