صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفاً کمی صبر کنيد، با تشکر......
|
|
|
آنروزي كه آخرين نسيم بهار بوزد... آنگاه كه برگهاي وجودم زمين را زرد كند... اي ابر ها بر من مباريد!!! مبادا كه زمين فراموشم كند... مبادا بشويند سيلابها يادم را از پهنه زمين... و آنگاه كه سفيدي برف مرا پوشاند مپنداريد كه فراموش شده ام... بازآييد , شاد آييد, كه بهاري ديگر در راه است... آنگاه باز خواهم روييد... خواهم بوييد صبا را! دوباره سبز خواهم شد ,گاهي كه همگان دوباره ميرويند + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 2:25 توسط مهسا و تارا |
دلم گرفته است...ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت . اینم واسه دوست نازنینم امیر جان....آخه غصه واسه چی؟؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 1:52 توسط مهسا و تارا |
تک بودن و زیبایی رو همیشه دوست و همنشین و زیبا و تک به وجود میارن کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود در دلم آتش نمی زد آن نگاه کاش ان روز چشمانم کور بود اینم واسه وحید مهربون مرسی از متن ارسالیه زیبات + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 1:47 توسط مهسا و تارا |
شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي شاعري گفته: ستاره به چشم کوچک مي نمايد، اما اين گناه چشم است نه کوچکي ستاره...........دستهايي که کمک مي رسانند، مقدس تر از لبهايي هستند که دعا مي کنند + نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 1:40 توسط مهسا و تارا |
بي عشق و محبت نتوان زيست وليکن بگذار که اين قلب غريبانه بميرد تقدیم به محمد عزیز دوست تمام روزهای ناراحتی... + نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 1:17 توسط مهسا و تارا |
شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي شاعري گفته: ستاره به چشم کوچک مي نمايد، اما اين گناه چشم است نه کوچکي ستاره دستهايي که کمک مي رسانند، مقدس تر از لبهايي هستند که دعا مي کنند مرسی یاسی جونم تو همیشه به من لطف داری + نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 2:51 توسط مهسا و تارا |
پیشکشی به دوست عزیزم آقا وحید + نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 2:35 توسط مهسا و تارا |
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 2:28 توسط مهسا و تارا |
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 2:10 توسط مهسا و تارا |
آهنگی از استاد فریدون فروغی C#m..................G#.................................................G#m.........C#m تن تو نازک و نرمه، مثه برگ..............تن من، جون میده پرپر بزنه، زیر تگرگ C#m..............G#7......G#.......B...............F#m........A...................G#m دست باد، پر میده برگو، روهوا............اما من، موندنیم تا برسه، دستای مرگ C#m......G#7......F#m.........C#7.........C#m....G#7..........F#m.......C#7.. نفسم، این خاکه، خون گرمم پاکه............نفسم این خاکه، خون گرمم پاکه G#.......................F#m..............................B............... من از تبار پاک آریایی...................قشنگترین قصیده رهایی C#m...................A.............................................B.............C#m هوای عشق تازه نیست، تو رگهام...........تن نمی دم، به رنگ کهربایی C#m..................A........................................B........... آه ، ها ها ها ، ها.......................ها ها ها ها ، ها ها ها ها C#m......G#7........F#m........C#7.........C#m....G#7........F#m......C#7.. نفسم این خاکه، خون گرمم پاکه............نفسم این خاکه، خون گرمم پاکه C#m...................................B............................ واسه رفتن دیگه دیره.................تن من اینجا اسیره C#m......G#7........B...................F#m.................... خاک اینجا چه عزیزه.................عاشق قدیمی پیره + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 1:31 توسط مهسا و تارا |
خدایا در آستانه کار خطیری قرار دارم با اینکه تلاش کرده ام اما قلبم آکنده از بیم است نگرانی، باختن نیمی از فرداست تشویش، نیروی ذهن را می سوزاند و اینگونه نمی توان مفید بود خدایا یاریم ده تا مشوش نباشم و نجوا کنم "زورق من کوچک است" خدایا به تو توکل می کنم و همه چیز خوب پیش می رود. خدایا به تو اعتماد می کنم و همه چیز خوب پیش خواهد رفت + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 1:28 توسط مهسا و تارا |
1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) ) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد تقدیم به دوست عزیزم مینا خانم + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 1:22 توسط مهسا و تارا |
رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 1:19 توسط مهسا و تارا |
پیشکشی به دوست خوبم آقا وحید + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 1:15 توسط مهسا و تارا |
یه روز خیلی تو خودش بود .... گفت هر چی بگم انجام می دی ؟ گفتم: هر چی که باشه ! دستش رو به سمتی اشاره داد و گفت: برو و تنهام بذار دیگه نمی تونم تحملت کنم! خواستم که برم دستمو گرفت و گفت: می دونستم یه روزی تنهام می ذاری!!!!!!!! دستاش رو ول کردم و گفتم میخوام برم ........ گریه کرد و گفت : بگو که می مونی !!!!!! یه برگه برداشتم و روش نوشتم: دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند از گوشه بامی که پریدیم پریدیم ............... + نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 1:9 توسط مهسا و تارا |
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 3:39 توسط مهسا و تارا |
پیش از سحر همیشه تاریک است . اما تا کنون نشده که خورشید طلوع نکند. به سحر اعتماد کن...! + نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 3:34 توسط مهسا و تارا |
اين آخر کفر نيست اين ابتداي تفکر است خدا ما را آفريد يا ما خدا را؟ + نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 3:32 توسط مهسا و تارا |
زمان به من آموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست + نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 3:31 توسط مهسا و تارا |
There is an Angel on my doorstep + نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 3:1 توسط مهسا و تارا |
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 2:59 توسط مهسا و تارا |
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 2:58 توسط مهسا و تارا |
گاهي + نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 2:57 توسط مهسا و تارا |
|